سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
16
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
بيدار نكردم نيز خود را به خود به حالت خوش نتوانم رسانيدن جز آنك بر جاى بيفتم نابيناوار كه اى اللّه مرا راه نماى ، تسميه باللّه آغاز كنم تا اللّه مرا از كدام در و درگاه و كدام حضرت ديدار دهد . بامداد قوم را گفتم كه دلها بر حالتها منهيد چو شما را در انبان روز و شب كردهاند بر چرخ فلك اين دو انبان را به شكل دو دلو برمىگردانند شما درين انبان همان انديشيت كه گربه انديشد كه من ازين انبان برون افتم تا كجا افتم به چاهى يا به زمين درشتى يا به زمين نرمى همچنانك بچهء خردى كه دزدش بدزدد و در ميان راه بماند نداند كه راه خانه كجاست تا بدانجا باز روم يا گربه را آواره كنند او پيچان آن بماند كه خانهء من كجاست تا بدانجا باز روم گربه خانهء اصلى مىبجويد و تو نمىجويى نى قرارگاه صفّه سراى كوشك ايمان را هرچند روزى بام و در خانهء عاريتى [ را ] خللها استوار كنى و گلانداى ، غم ايمان گاهگاهى بخور تا خلل بىاعتقادى راه نيابد در رزان و باغهاى اعمال صالح كه گرد سراى ايمانست از سراى ايمان بدين باغها درآى اوّل رزيست پرميوه و آن صلاة است در آن اللّه اكبر است و حايطهاء آن اركان قيام و ركوع و سجود و مفتاح آن در طهور و وضو ، چهار دندانه غسل اعضاء اربعه . 75 كليد را دندانها هموار و استوار بايد كژمژ 76 نى تا در دير نگشايد و آن نگاه داشت سنن و آداب ويست آبها بر مىريز و غسل مىآر چو باران كه بر سر درختان فروآيد به بهار ، ازين چوب خشك دست و پايتان برگ و ميوهء مزه برون آيد به تابستان آخرت آن را منگريت كه دست و پاى فروريزد همچون آن دانه كه آبهاى بسيارش دهند او بپوسد و آن ابكى « 1 » بيش نماند باز برويانندش . إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا خالِدِينَ [ فِيها ] لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا « * » گفتند در ختنه كردن زنان را شكل ختايان 77 سر برهنه و جامهاى سيه كرده و مست كرده يكى زن و يكى مرد دست يكديگر گرفته بودند بازار بازار
--> ( 1 ) - ظ : آبكى . ( * ) قرآن كريم ، 18 / 107 ، 108